حکایتی خواندنی از امام علی درباره علم بهتر است یا ثروت؟

2891 روز پیش

جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت:

علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود،همان‌‌جا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد و امام در پاسخش فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا اگر ازمال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنارستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال راتکرار کرد. حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند

علم بهتر است؛زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:

علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاستو کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم،نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود،گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم. در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود:

علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

منبع:
کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142

علم بهتر است یا ثروت

2908 روز پیش

فکر نکنم بشه کسی رو پیدا کرد که تا حالا با این سوال روبرو نشده باشه! هر کدوم از ما حداقل چندین بار با این سوال معروف که علم بهتر است یا ثروت مواجه شدیم که شاید بیشتر ما جواب این سوال رو علم بدیم، البته شاید کسانی باشند که برعکس جوابشون ثروت بوده باشه و شاید توجیه هر کدوم از این جواب ها این بوده باشه که با این گزینه میشه اون یکی رو بدست آورد. مثلا با پول میشه درس خوند یا با علم میشه پول درآورد. شاید هر دو گروه درست فکر کنند. تا حالا به این موضوع عمیقا فکر کردید؟

علم بهتر است یا ثروت: هیچکدام.

این جوابیه که مدتیه ذهن من رو به خودش مشغول کرده، مدتیه که دارم دور و برم رو آنالیز می‌کنم، به نگرش های متفاوت، انگیزه های متفاوت، آینده ترسیم شده، امید، آرزو، تلاش و خیلی چیزای دیگه عمیقا نگاه کردم و به این جواب رسیدم: هیچکدام.

علم بهتر است یا ثروتتوضیحش برام کمی سخته پس بهتره با مثال براتون روشنش کنم. همه ما در روز با انسان های متفاوتی مواجه میشیم که هر کدوم اهداف و سبک زندگی خاص خودشون رو دارند. بعضی ها تحصیل کردن، بعضی ها پولدار و بعضی ها با شخصیت.

شخصیت واژه بزرگیه، شاید بشه اون رو با داشتن ویژگی هایی مثله اخلاق، ادب و فرهنگ سنجید. تو یکی دو سال اخیر زندگی من اندکی تغییر کرده، با انتخابی که داشتم مسیرم رو نسنجیده تغییر دادم و به همین دلیل با شکل دیگه ای از زندگی مواجه شدم. همزمان ازدواجم کمکم کرد تا بتونم بیشتر خودم رو کنترل کنم. تصمیم برای انتقال محیط زندگی درس های جدیدی به من داد. اینکه بتونم دنیا رو به سبک دیگه ای هم ببینم. با انسان های پست و بلند برخورد داشته باشم و ازشون درس بگیرم.

از این بین برخورد با انسان های مختلف و بررسی اون ها مدل فکری خاصی رو به من داد که الان دارم دربارش صحبت می کنم. برخورد با افرادی که جدا از شرایط زندگی، وضعیت مالی، اجتماعی و تحصیلات برخوردهای متفاوتی در برابر حوادث پیش رو داشتند. در این بین متوجه یه نکته اساسی و شاید در نگاه اول ساده شدم. شخصیت انسان ها به علم یا ثروتشون وابسته نیست. چه بسیار انسان هایی رو دیدم که از نظر شان اجتماعی و علمی در سطح به ظاهر بالایی بودند ولی از کوچکترین ویژگی های یک انسان هم بی بهره بودند! و این واقعا جای تعجب داشت. فردی که باید به عنوان یک الگو برای سایر اقشار جامعه باشه از حداقل ویژگی های اخلاقی بی بهره است و این زمانی بیشتر آزار دهنده است که این گونه افراد، به اصطلاح از قشر تحصیل کرده هستند. به جز ابراز تاسف برای اینگونه افراد هیچ راه حل دیگری به ذهنم نمیرسه. یادمه یکی از اساتید میگفت: “مگه دکتری چیه! دکتری یه کاغذ 20 گرمیه”.

علم بهتر است یا ثروتزمانی متاسف تر میشم که می بینم این گونه افراد بر روی خودشان نام استاد می گذارند. واژه استاد برای من به شخصه احترام زیادی داره. استادانی در سال ها قبل داشتم که هنوز هم در ذهنم به رفتارشون فکر می کنم و براشون احترام قائلم؛ این احترام نه فقط به خاطر دانش اونها، بلکه برای رفتار اون ها بوده و هست.

جایگاه و صندلی به افراد شخصیت نمیده، این خود انسان ها هستند که برای خودشون شخصیت می‌سازند. یک بچه چند ساله هم میتونه برای ما با رفتارش در حد یه استاد باشه. بیشتر از این درباره این موضوع صحبت نمی کنم؛ حرف دلم خالی شد!