سومین سالگرد باز هم با تاخیر!

1099 روز پیش

این بار هم حواسم به سالگرد نبود و بیشتر از دوماه از سومین سالگرد راه اندازی عوض زاده دات کام گذشت! تاریخ دقیق سومین سالگرد 28/6/2014 بود!سومین سالگرد عوض زاده دات کام

از پارسال تا امسال چند مورد مهم تو سایت منتشر کردم. مجموعه آموزش مقدماتی زبان سی، مجموعه فیلم‌های آموزش کاربردی پاورپوینت و مجموعه فیلم‌های آموزش کاربردی اکسل که جزو روند انتشار ویدیوهای آموزشیم بود که بخش ورد و اکسس مونده که امیدوارم فرصتی بشه و بتونم اونارو هم آماده کنم. آرشیو لوگوهام که شاید نمونش رو وب بوده ولی بیشتر این لوگوهارو خودم ویرایش کرده بودم تا به شکلی مناسب برسم که البته لوگوهایی که از این بعد تو سایر پروژه هام استفاده میکنم رو هم به مرور اضافه میکنم، بخش اول مجموعه تصویری بسم الله و بخش دوم مجموعه بسم الله و همینطور مجموعه تصویری آموزش بسته بندی از جمله مطالبی بود که هنگام مرتب سازی سیستمم پیدا کردم و گفتم شاید بدرد کسی بخوره. هر چند احتمالا قبل از این نمونه هاشون روی اینترنت بوده.

در طول یک سال گذشته بخش بررسی رو به سایت اضافه کردم که با بررسی سامانه خدمات آموزشی وزارت علوم شروع شد که البته با اینکه این نقد برای وزارت علوم و مسئولین مربوطه ارسال شد ولی همچنان مشکلات پابرجاست! شاید به همین دلیل فعلا فقط همین یک بررسی رو منتشر کردم. آموزش تنظیم شعله بخاری از تجارب شخصی جالبی بود که چون نمونش رو تو اینترنت پیدا نکردم منتشر کردم. در کنار همه این ها با انتشار دو مطلب پایان نامه کارشناسی با موضوع بیوفیلم باکتری ها و ارائه های مرتبط با دروس رشته صنایع غذایی همسرم رو هم در سایت شریک کردم:)

از لحاظ انتشار مطلب در سال گذشته، به دوره های گذشته به نظرم از نظر کمیت کاهش داشتم که امیدوارم با تغییر روشم بتونم مطالبم رو افزایش بدم. یکی از مهم ترین هاش شاید دغدغه هایی بود که تو سال گذشته داشتم. به خاطر شرایطی که داشتم زمان زیادی رو برای جابجایی بین شهرها از دست دادم که خب خوشبختانه تا یکی دو ماه آینده به خاطر تغییر مکان زندگیم این مشکل تا حدودی برطرف میشه. مهم تر از اون شاید تو اولویت نبودن سایت برام بود. سعی میکنم اولویت این سایت رو تو کارام افزایش بدم و زمان بیشتری رو براش بزارم. البته خوشبختانه من تو شبکه های اجتماعی فعالیتی خاصی ندارم و این خیلی خوبه! سعی میکنم زمانم رو بهتر مدیریت کنم. سومین دلیلی که شاید باعث این اتفاق شد حساسیت زیادم در رابطه با انتشار مطالب بود، این حساسیت زیاد رو با راهکارهایی که دارم سعی میکنم برطرف کنم که جلوتر توضیح میدم.

نکته بعدی در رابطه با افزودن دسته روند اپلای خارج از کشور هست. چند سالی هست که برای تحصیل خارج از کشور برنامه ریزی کرده بودم. از اونجایی که این کار نیاز به یه کفش آهنین داره! و مشکلات زیادی سر راه وجود داره، این دسته رو ایجاد کردم که هم یه جور داستان رو بخونید و هم بدونید که چه مشکلاتی بر سر راه وجود داره و هم اینکه در برخی از موارد راه کارهاش رو هم یاد بگیرید! برنامه اول من برای 2014 بود ولی به خاطر شرایطم که تو همون دسته توضیح میدم، به 2015 موکول شد، باید دید تا سال دیگه زنده هستیم یا نه! یه نکته دیگه هم در رابطه با سبک پست هایی هست که در دسته اپلای منتشر میشه. تا حالا معمولا پست ها یه حداقل هایی داشتن ولی به دلیل ماهیت روند اپلای ممکنه پست های چند جمله ای هم بنویسم و تعداد این پست ها سر به فلک بکشه! هرچند نمیشه پیش بینی کرد و باید دید چه اتفاقی میافته:)

و در نهایت تغییر ظاهر سایت که از سال گذشته میخوام این کار رو بکنم! همین چند روز پیش خواستم به سرعت یه طرح بزنم ولی نشد! ولی این بار تصمیم جدی تر شده. کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره دقیقا همینه. قدیمیا یه چیزی میدونستن اینو گفتن. احتمالا هم فرمت صفحه نخست رو تغییر میدم و هم فرمت بخش بلاگ رو. برای هر دو این ها یه ظاهر ساده تو ذهنم دارم که تو مرورگرهای مختلف به درستی نمایش داده بشه و هم اینکه واکنش گرا باشه تا تو دستگاه های مختلف هم مشکلی برای خوندن مطالب نباشه. امیدورام این اتفاق زودتر بیافته. ممنون از اینکه به اینجا سرمیزنید. عاقبت بخیر باشید…

دومین سالگرد با تاخیر

1445 روز پیش

شاید اولین روزی که این وب سایت شخصی رو راه انداختم به ذهنم هم نمیرسید که روزی به این جا برسه که تقریبا هر روز کسی ازم تشکر کنه و یا سوالی رو ازم بپرسه. وقتی نگاهم به اولین پست هام میافته خندم میگیره! از روزی که این دامنه رو ثبت کردم بیش از دو سال میگذره و الان تو دومین سالگرد خوشحالم که تو این مدت تونستم به بقیه کمکی هر چند کوچک کنم.cake_2_years

انتشار فیلمی در رابطه با آموزش ساخت فهرست مطالب در word که مدت ها پیش از ساخت وب سایت ضبط کرده بودم الان تبدیل به بازدید شماره یک وب سایتم شده، به طوری که برای مثال در یک ماه اخیر بیش از 1800 نفر از این آموزش دیدن کردن و بیش از 90 دیدگاه برام ارسال کردن که این آمار برای یک وب سایت شخصی و به خصوص برای من که فعالیت زیادی در شبکه های اجتماعی ندارم بسیار خوب هست.

هدف من برای انتشار مطالب در درجه اول انتشار دانسته هام در وب فارسی هست(مثل فیلم آموزش تجزیه و تحلیل یک صفحه وب توسط ابزار Inspect Element). بعد از اون انتشار مطالبی که به خودم کمک کردن که معمولا به زبان انگلیسی هست و من با صرف اندکی زمان اون ها رو به فارسی ترجمه کرده و منتشر می کنم(مثل رفع مشکل خطای داخلی سرور در وردپرس). در نهایت انتشار مجدد مطالبی که شاید برای من خاطره انگیز بودن(مثل بازی هواپیما آتاری) یا عبرت آموز(مثل دو خاطره ارزشمند از دکتر حسابی).

در مورد ظاهر وب سایت هم این ظاهری که در حال حاضر بعد از دو سال میبینید دومین نسخه هست که البته مدتیه به فکر برخی تغییرات توش افتادم. بازخوردهایی در رابطه با ظاهر وب سایت داشتم که اون هم در نوع خودش متفاوت بود. ولی در مجموع نکته ای که باید مدنظر داشته باشید اینه که این یک وب سایت شخصیه و نه یک وب سایت رسمی. پس ممکنه خیلی چیزا اینجا متفاوت باشه.

در حال حاضر هم می خوام یه تغییر تو ساختار آدرس دهی وب سایت داشت باشم. تا قبل از این آدرس دهی بر اساس آدرس سایت/سال انتشار/نام نوشته بود که می خوام اون رو به آدرس سایت/دسته/ نام نوشته تغییر بدم. بعد از اون www اول آدرس وب سایت رو برمیدارم. قطعا این تغییر اوایل روی میزان بازدید کننده وب سایتم تاثیر منفی میذاره چون آدرس صفحات توی موتورهای جستجو ذخیره شده و با این تغییر مدتی طول میکشه که بروز بشن ولی در دراز مدت این تغییر منجر به بهبود وضعیت آدرس دهی وب سایت و مدیریت بهتر لینک ها میشه. پس اگه شما هم بدنبال صفحه ای میگشتید که نتونستید اون رو پیدا کنید یکم بگردید یا جستجو کنید چون آدرسش تغییر کرده.


این وب سایت در تاریخ 28/6/2011  (به شمسی 7 تیرماه 1390) راه اندازی و نسخه دوم دیزاین در تاریخ 2/11/2012  (به شمسی 12 آبان ماه 1391 ) منتشر و پست دومین سالگرد با حدود سه ماه تاخیر در تاریخ 2/9/2013 (به شمسی 11 شهریورماه 1392 ) نوشته شد.

 

علم بهتر است یا ثروت

1548 روز پیش

فکر نکنم بشه کسی رو پیدا کرد که تا حالا با این سوال روبرو نشده باشه! هر کدوم از ما حداقل چندین بار با این سوال معروف که علم بهتر است یا ثروت مواجه شدیم که شاید بیشتر ما جواب این سوال رو علم بدیم، البته شاید کسانی باشند که برعکس جوابشون ثروت بوده باشه و شاید توجیه هر کدوم از این جواب ها این بوده باشه که با این گزینه میشه اون یکی رو بدست آورد. مثلا با پول میشه درس خوند یا با علم میشه پول درآورد. شاید هر دو گروه درست فکر کنند. تا حالا به این موضوع عمیقا فکر کردید؟

علم بهتر است یا ثروت: هیچکدام.

این جوابیه که مدتیه ذهن من رو به خودش مشغول کرده، مدتیه که دارم دور و برم رو آنالیز می‌کنم، به نگرش های متفاوت، انگیزه های متفاوت، آینده ترسیم شده، امید، آرزو، تلاش و خیلی چیزای دیگه عمیقا نگاه کردم و به این جواب رسیدم: هیچکدام.

علم بهتر است یا ثروتتوضیحش برام کمی سخته پس بهتره با مثال براتون روشنش کنم. همه ما در روز با انسان های متفاوتی مواجه میشیم که هر کدوم اهداف و سبک زندگی خاص خودشون رو دارند. بعضی ها تحصیل کردن، بعضی ها پولدار و بعضی ها با شخصیت.

شخصیت واژه بزرگیه، شاید بشه اون رو با داشتن ویژگی هایی مثله اخلاق، ادب و فرهنگ سنجید. تو یکی دو سال اخیر زندگی من اندکی تغییر کرده، با انتخابی که داشتم مسیرم رو نسنجیده تغییر دادم و به همین دلیل با شکل دیگه ای از زندگی مواجه شدم. همزمان ازدواجم کمکم کرد تا بتونم بیشتر خودم رو کنترل کنم. تصمیم برای انتقال محیط زندگی درس های جدیدی به من داد. اینکه بتونم دنیا رو به سبک دیگه ای هم ببینم. با انسان های پست و بلند برخورد داشته باشم و ازشون درس بگیرم.

از این بین برخورد با انسان های مختلف و بررسی اون ها مدل فکری خاصی رو به من داد که الان دارم دربارش صحبت می کنم. برخورد با افرادی که جدا از شرایط زندگی، وضعیت مالی، اجتماعی و تحصیلات برخوردهای متفاوتی در برابر حوادث پیش رو داشتند. در این بین متوجه یه نکته اساسی و شاید در نگاه اول ساده شدم. شخصیت انسان ها به علم یا ثروتشون وابسته نیست. چه بسیار انسان هایی رو دیدم که از نظر شان اجتماعی و علمی در سطح به ظاهر بالایی بودند ولی از کوچکترین ویژگی های یک انسان هم بی بهره بودند! و این واقعا جای تعجب داشت. فردی که باید به عنوان یک الگو برای سایر اقشار جامعه باشه از حداقل ویژگی های اخلاقی بی بهره است و این زمانی بیشتر آزار دهنده است که این گونه افراد، به اصطلاح از قشر تحصیل کرده هستند. به جز ابراز تاسف برای اینگونه افراد هیچ راه حل دیگری به ذهنم نمیرسه. یادمه یکی از اساتید میگفت: “مگه دکتری چیه! دکتری یه کاغذ 20 گرمیه”.

علم بهتر است یا ثروتزمانی متاسف تر میشم که می بینم این گونه افراد بر روی خودشان نام استاد می گذارند. واژه استاد برای من به شخصه احترام زیادی داره. استادانی در سال ها قبل داشتم که هنوز هم در ذهنم به رفتارشون فکر می کنم و براشون احترام قائلم؛ این احترام نه فقط به خاطر دانش اونها، بلکه برای رفتار اون ها بوده و هست.

جایگاه و صندلی به افراد شخصیت نمیده، این خود انسان ها هستند که برای خودشون شخصیت می‌سازند. یک بچه چند ساله هم میتونه برای ما با رفتارش در حد یه استاد باشه. بیشتر از این درباره این موضوع صحبت نمی کنم؛ حرف دلم خالی شد!

تلویزیون؛ رادیو؛ فرهنگ

1564 روز پیش

سلام. چند وقتی بود که می خواستم درباره یه سری چیزایی که تو ذهنم میگذره صحبت کنم. ولی راستیتش من اینکاره نیستم و همین الانم دارم فکر می کنم که چی می خواستم بگم! واقعا یادم نمیاد. یه مدتیه که ذهنم بیش از پیش مشغوله و خیلی زود فراموش می کنم شاید تو این سن فراموشی گرفتم!

این نوشته برای خودمه، برای اینکه چند سال بعد بهش نگاه کنم و یادم بیاد اون موقع چی فکر می کردم، چطور نگاه می‌کردم و… . هر روزی که میگذره یه سری آدم رو می بینم که طرز فکرشون با من متفاوته، شاید در خیلی از مواقع این تفاوت از این سر دنیا تا اون سر دنیا باشه. صحبت من سره تفاوت تو چیزهای جزئی نیست، حرف من سر یه سری (چی بهش میگن!) اصوله. اصولی که می تونه تو زندگی افراد تاثیرگذار باشه. اکثر آدما خیلی زور بزنن فقط می تونن جلو پاشونو ببینن. یه سری هم که کلا نمی بینن! مشکل من با اونایی هست که نگاهاشون جلو پاهاشونه. اینکه این لحظه رو بگذرونن، بعدش که مشکل بعدی پیش اومد یه فکر به حالش می کنن. مساله اینجاست که حرفم گوش نمی کنن. بدتر از همه اینکه فکرم نمی کنن.

یکی از مشکلاتی که جامعه امروز ما داره و خواهد داشت این تلویزیونه. تلویزیونه لعنتی! در این باره ترجیح میدم نگاهی به نظرات دوستم افشین بندازید(تلویزیون سرطان است) هر وقتی که میری مهمونی این ور و اون ور می بینی که یه سری کله هاشون رو کردن تو تلویزیون و دارن به یه مشت فیلم مفت نگاه می کنن.

تلویزیون
افشین: تلویزیون سرطان است

قبل از اینکه حرفم رو بزنم دوست دارم بگم که از حدود یک سال با یه اتفاق تبدیل به مشتری رادیو جوان شدم و با توجه به شرایط زندگیم که به طور میانگین روزی حداقل دو ساعت رو تو ماشینم، به برنامه های خوب و بد رادیو جوان گوش میدم. به نظرم گوش دادن به رادیو بهتر از شنیدن چندین باره ی یه سری آهنگ تکراریه که از توش هیچی درنمیاد. شاید این نگرش من به زندگی از چند وقت قبل شروع شده، دقیقا نمی دونم کی! ولی به نظرم خیلی خوبه که برای هر چیزی حساب می کنم. نه اینکه فکر کنید منظورم مالی باشه. منظورم اینکه که با شنیدن یه برنامه، دیدن اون، انجام یه عمل یا یه رفتار خاص یک ویژگی مثبت به ویژگی های شما اضافه بشه. در رابطه با تلویزیون هم من آن‌چنان زمانی برای این رسانه(و همین‌طور فیس بوک و توئیتر و …) نمی ذارم. علاوه بر ساعات صرف نهار و شام که معمولا مصادف با پخش اخبار هست و یه نگاهی به اخبار دارم، در حال حاضر فقط فیلم کلاه پهلوی رو به دلیل جنبه تاریخی اون رو نگاه می کنم. در مجموع به فیلم های تاریخی خوب علاقمندم. مثلا یه چیزی که تو این هفته برام جالب بود زمانی بود که اون شخصیتی که مغازشو زده بودن با اعتراض داشت می‌گفت که ما در گذشته در مغازهامونو باز میزاشتیم و می‌رفتیم مسجد نماز می‌خوندیم و همه‌چی امن بود و الان این مشکلات به یه سری دلایلی که می‌گفت ایجاد شده. این فیلم که مال چند دهه قبله ولی مشکلی که بود هم چنان پابرجاست. مشکل ما از فکر نکردنه. از خیلی ها پرسیدم و میپرسم که با دیدن این سریال های خارجی که چاشنی همشون خیانت به خانواده هست چی یاد میگرین؟ چه فایده ای براتون دارن؟ جواب های جالبی ازشون میشنوم: خب نبینیم چی کار کنیم. آخه قشنگن. زندگی یاد میگریم. شعورمون بالا میره!

قشنگیشون که معلومه بایدم قشنگ باشه که شما رو جذب کرده ولی اگه دیدن این فیلما و یاد گرفتن رفتار بازیگرای اون باعث بالا رفتن شعور و دانش شما میشه من ترجیح میدم بی شعور و بی سواد باشم!
هر چند این تمام حرفم نبود ولی چون این موضوع یادم بود دربارش صحبت کردم. فکر کردن، نگاه به آینده و وسعت دیده که میتونه ما رو از این منجلاب بیرون بکشه. شاید شما بگید که دیگه این طور هم نیست و داری زیادی سیاه میبینی ولی اگه واقع بین باشید، اوضاع از اینی که من گفتم هم بدتره!

فرهنگ سازی؛ واژه ای زیبا.

فرهنگ سازیواقعا تاسف می خورم اول برای خودم و بعد برای مردم این جامعه که باید با زور بهشون حرفی رو ثابت کرد و اون ها رو متقاعد به انجام کاری کرد. تا دلتون بخواد مثال برای انجام کاری توسط ملت ما با زور هست که شاید به خیلی هاشون فکر نکردید. از مصرف بی رویه نان و بنزین بگیر تا تخلفات بی حد و حساب رانندگی که با گرون شدنش (زور کردن)در ابتدا تاثیر گذار بود ولی به مرور باز هم برای مردم عادی میشه. نان خشکی هایی که هر بار با گاری پر در حال جمع کردن نون خشک های مردم بودند. کف پمپ بنزین ها که همیشه پر از بنزین سر ریز شده رو فراموش نمی کنم. تخلفات بیش از حدی که رانندگان ما، با حلب پاره‌های به ظاهر ماشین خودشون(که ساخت مهندسین بی لیاقت و بی ذوق همین مملکت هست، در حالی که با لیاقتان در سایه‌اند)، خودشون رو که به جهنم سایرین رو به کام تباهی می‌کشاندند و هم‌چنان هر روزه قربانی می‌گیرند. همین الان که داشتم میومدم رادیو جوانی ها در حال مصاحبه گرفتن درباره جمع آوری زباله و تمیز نگه داشتن طبیعت بودند که یکی می‌گفت: “کی حال داره شیشصد متر آشغالو ور داره تا آشغالی ببره!” برای کی تاسف بخوریم. این واقعیته.

شاید ما برای مردمانی که قبل از ما در این سرزمین با افتخار می‌زیستند مایه شرم باشیم. هر چند هنوز هم کم نیستند کسانی که با تلاش خودشون جور بقیه رو هم می‌کشند ولی ما ایرانی هستیم، مردمان سرزمین پارس. مردمانی پرتلاش و با انگیزه، خوش ذوق و ادیب. فکر کنید… چی مارو از عرش به فرش کشونده. بیایم با هم برای خودمون، برای آیندگانمون تلاش کنیم. برای شروع کافیست فقط خودتون رو اصلاح کنید…

شاید این یک ساعتی که در حال نگارش این نوشته بودم تکرار نشه ولی به هر حال خواستم بخش کوچکی از فکرم رو بیان کنم. من برای خودم نوشتم ولی اگه شما هم این متن رو خوندید خوشحال میشم نظرتون رو دربارش بخونم. سربلند باشید.

فکر، گوهری که این روزها نایاب است

1719 روز پیش

مقدمه ای برای فکر کردن

روشنفكران متعهد مسلمان بايد هنر حرف زدن با شش مخاطب را تمرين كنند: روشنفكران جهان، برادران مسلمان، توده شهرى، زنان، روستائيان و بچه هامان!
و اين يك “تمرين”، به عنوان برقرار كردن ارتباط ذهنى و انتقال اين ايمان، براى بچه ها، وبه عنوان دعوتى در آغاز كردن اين راه، براى بزرگ ها، همفكرهاى دست به قلم.
در اين تمرين، من -ناشى ترين نويسنده و ناتوان ترين قلم در اين راه – دشوارترين انديشه را انتخاب كرده ام، تا نويسندگان ورزيده و قلم هاى توانا در انتخاب انديشه هاى ساده تر ترديد نكنند.ادامه دارد »»»